عاشورای 94
عاشورا
شرح
شرح شرحه شدن عشق
در اجتهاد شریح
آنروز که خون خدا
مباح میکرد
و اوج منزلت ری
که جای بهشت نشست
در نگاه پسر سعد
عاشورا
فریادی رسا
از حلقوم بریده تاریخ
خطبه خطبه اشک
بر گونه های خشک وارثان آب
عاشورا
عباس
عباس حماسه
که تا همیشه جاری
در طریقت یاران
و حسین حسین
آزادگی
ایمان
عشق
و
و
شعر از حمیدرضا اقبال دوست
نمیدونم حتی پسرم سینه زدن و حسین حسین گفتن رو از کی یاد گرفت ولی از خیلی قبل یاد گرفت و همش منتظر روز عاشورا بودم که ببرمش به دسته . دسته امام حسین و اونجا با چشمش ببینه که این عشقی که از بچگی تو سینه شیعه هاست و خودش هم عاشق شده تو سینه هممون هست
فامیلامون یکی یکی برا ی نذریاشون دعتمون میکردن
صبح روز شنبه (عاشورا) با هیجان از خواب پا شدم و بقیه رو هم که قرار شده بود با هم بریم مهران بیدار کردم راه افتادیم سمت مهران مردم که از نیمه شب حرکت کرده بودن رو میدیم که پیاده سمت صالح آباد میرفتن هر چند قدم هم یه عده نذری میدادن و بالخره رسیدیم مهران سر سه راهی امام زاده سید حسن پیاده شدیم نذریامون رو که به مردم دادیم راه افتادیم سمت امام زاده چه حس قشنگی داشتم بوی کربلا رو حس میکردم و چقدر دلم میخواست به کربلا برم (ایشاله قسمت همگی بشه ما هم من جمله)

امیر مهدی دست هیچکس رو نمیگرفت و دوست داشت تنهایی تا امام زاده بره و بین راه سینه میزد و حسین حسین میگفت

با دیدن دسته ها خیره میشد به سینه زنا و طبل زنا

بعد از زیارت امام زاده سید حسن و عرض تسلیت گفتن به تعزیه رفتیم
هوای خیلی گرم مهران واقعا ما رو یاد کربلا می انداخت مهران نزدیکترین شهر به کربلاست و اربعین چقدر شلوغ میشه وقتی مرز باز میشه
برای شب به ایلام برگشتیم و شب رفتیم به شام غریبان







عزاداری همگی قبول باشه
پسرم عزاداریت قبول باشه
راستی 2 آبان که تعطیل بود ولی پنج شنبه 31 شهریور بردیمت درمونگاه قدت 83 سانت دور سرت 51 سانت و وزنت هم 12 کیلو 300 گرم بود




عاشورای 94 







